دیدار پدر و پسر، پس از سالها فراق و رنج، نقطه عطفی بینظیر نه تنها در زندگی یوسف و یعقوب، که در تاریخ ادیان ابراهیمی است. این لحظه، اوج سرفصلی است که رنجهایش در سوره یوسف با شکوه تمام به تصویر کشیده شده است. اما داستان یوسف با این دیدار به پایان نمیرسد؛ بلکه آغاز فصل جدیدی است که کمتر به آن پرداخته شده است. این فصل، فصل تحقق رؤیای نوجوانی، فصل تثبیت قدرت مردی خردمند، فصل آزمونهای جدید در اوج قدرت، و در نهایت، فصل انتقال میراثی معنوی به نسلهای پس از خود است.
این نوشتار به بررسی دقیق و تحلیل زندگی حضرت یوسف (ع) از زمان استقرار پدر و برادرانش در مصر تا زمان وفات ایشان میپردازد. دورانی که اگرچه در قرآن کریم به صورت مفصل به آن پرداخته نشده، اما با استفاده از روایات تاریخی و احادیث معتبر، میتوان تصویری روشن از این سالهای پایانی ترسیم کرد.
استقرار بنیاسرائیل در مصر؛ از مهاجرت تا اسکان حضرت یوسف
۱. عزیمت به سرزمین امید
پس از آن اشکهای شوق و شفا، نوبت به انتقال تمام خاندان یعقوب (ع) از کنعان به مصر رسید. این یک کوچ قبیلهای بزرگ بود. یعقوب (ع)، پسرانش، همسرانشان، فرزندانشان و تمام اموال و احشامی که داشتند، رهسپار مصر شدند. قرآن کریم به زیبایی به این موضوع اشاره میکند:
“پس هنگامی که [همه] به نزد یوسف آمدند، پدر و مادر خود را در کنار خویش جای داد و گفت: به فرمان خدا، داخل مصر شوید که در امان باشید.” (سوره یوسف، آیه ۹۹)
این آیه نشاندهنده چند نکته کلیدی است:
-
امنیت: اصلیترین دغدغه یوسف (ع) پس از سالها ناامنی، تأمین امنیت برای خانوادهاش بود. مصر تحت مدیریت او، به پناهگاهی امن تبدیل شده بود.
-
توکل: یوسف (ع) این اقدام را “به فرمان خدا” میداند. این نشان میدهد که او حتی در اوج قدرت، خود را مجری اراده الهی میبیند و موفقیتش را نه از خود، که از الطاف خداوند میداند.
-
احترام به پدر و مادر: جای دادن پدر و مادر در کنار خود، نماد احترام عمیق او به والدینش است. منظور از “مادر” در اینجا، احتمالاً عمه او (خواهر یعقوب) یا مادر واقعیاش، راحیل، که پیشتر فوت کرده بود، نیست، بلکه همان زنی است که یوسف را در کودکی بزرگ کرد (همسر دوم یعقوب).
۲. اسکان در سرزمین گشن (جوشن)
بر اساس منابع تاریخی و روایی، یوسف (ع) زمینهای حاصلخیز و آبادی در منطقهای به نام “سرزمین جوشن” (Goshen) یا “صوع” در دلتای نیل را به خانواده خود اختصاص داد. دلایل این انتخاب استراتژیک عبارت بود از:
-
حفظ هویت: این منطقه به نسبت از مرکز قدرت و تمدن مصریان فاصله داشت. این فاصله به بنیاسرائیل اجازه میداد تا فرهنگ، آیین و هویت خویش را به عنوان قوم موحد حفظ کنند و کمتر در فرهنگ چند خدایی مصر حل شوند.
-
مناسب برای دامداری: بنیاسرائیل عمدتاً قومی دامدار بودند و سرزمین جوشن با مراتع سرسبزش، محیطی ایدهآل برای پرورش دامهایشان فراهم میکرد.
-
استقلال نسبی: اسکان در یک منطقه مشخص، به آنان خودمختاری اداری و اجتماعی داخلی میداد و از دخالت مستقیم مصریان در امور روزمرهشان جلوگیری میکرد.
۳. تثبیت موقعیت اجتماعی و اقتصادی
با استقرار بنیاسرائیل، یوسف (ع) نه تنها به عنوان “عزیز مصر”، که به عنوان رئیس و بزرگ قوم خود نیز شناخته میشد. این موقعیت دوگانه، قدرت و نفوذ او را دوچندان کرد. برادرانش که روزی به او حسد میبردند، اکنون تحت رهبری و حمایت او بودند و به احتمال زیاد، در سیستم اداری و مدیریتی او نقشهایی ایفا میکردند. این، آزمونی دیگر برای یوسف و برادرانش بود؛ آزمون بخشش و فراموشی از یک سو، و آزمون اطاعت و وفاداری از سوی دیگر.
سالهای میانی؛ حکمرانی در سایه عدالت و حکمت حضرت یوسف
۱. مدیریت بحران و تداوم برنامهریزی
هفت سال قحطی به پایان رسیده بود، اما درسهای یوسف از این بحران، اساس حکمرانی او در سالهای پس از آن شد. او میدانست که امنیت غذایی، پایهایترین نیاز یک تمدن است. بنابراین، سیاستهای ذخیرهسازی و مدیریت منابع کشاورزی را به یک سیستم دائمی در مصر تبدیل کرد. او کشاورزان را به توسعه روشهای نوین آبیاری و کشت تشویق کرد و مصر را به انبار غله خاورمیانه تبدیل نمود. این اقدامات، نه تنها امنیت داخلی، بلکه قدرت دیپلماتیک مصر را نیز به شدت افزایش داد.
۲. عدالت محوری؛ ستون حکومت یوسف
قرآن کریم، یوسف (ع) را نه تنها به زیبایی، که به “حکمت و علم” میستاید. این حکمت در عدالت او تجلی مییافت. در دوران زمامداری او، هیچ گزارش تاریخی از ظلم، فساد یا تبعیض سیستماتیک وجود ندارد. او با تمام رعایا، اعم از مصری و بنیاسرائیل، با انصاف رفتار میکرد. داستان برائت او از اتهامات در آغاز وزارت، نشان میدهد که او حتی برای اثبات حقانیت خود، حاضر نبود به دیگری ظلم کند و ترجیح داد تا زمانی که حقیقت آشکار نشده، در زندان بماند. این روحیه، در دوران قدرت او نیز تداوم داشت.
۳. رابطه با فرعون و دربار
اگرچه قرآن نام فرعون معاصر یوسف را ذکر نمیکند (بر خلاف فرعون معاصر موسی)، اما مشخص است که رابطه یوسف با فرعون، رابطهای مبتنی بر احترام متقابل بود. فرعون به درایت و صداقت یوسف ایمان داشت و او را به عنوان وزیر اعظم خود برگزیده بود. یوسف نیز از این اعتماد سوءاستفاده نکرد و همواره در چارچوب قانون و برای مصلحت مردم کار کرد. این رابطه سازنده، امکان اجرای اصلاحات بزرگ یوسف در اقتصاد و اداره کشور را فراهم آورد.
۴. تبلیغ توحید در دل یک جامعه چندخداپرست
یکی از عمیقترین جنبههای زندگی یوسف (ع) پس از به قدرت رسیدن، موضع او در برابر دین و اعتقاداتش بود. او که در زندان، همزندانیانش را به توحید دعوت میکرد، اکنون در اوج قدرت، همین مسیر را ادامه داد. اما روش او نه اجبار و تحمیل، که “دعوت از طریق اخلاق و عمل” بود.
-
الگوسازی: مردم مصر، عدالت، امانتداری، مهربانی و درایت یوسف را میدیدند. این صفات، خود بهترین تبلیغ برای دینی بود که او به آن اعتقاد داشت. وقتی مردم میپرسیدند راز موفقیتش چیست، او به وضوح از الطاف خداوند یکتا سخن میگفت.
-
ایجاد فضای امن برای بنیاسرائیل: با اسکان بنیاسرائیل در جوشن، آنان آزادانه میتوانستند به عبادت خدای یکتا بپردازند و آیین خود را زنده نگه دارند. این جامعه کوچک، به کانونی برای حفظ و نشر توحید تبدیل شد.
-
مناظرات حکیمانه: روایات تاریخی حاکی از آن است که یوسف (ع) با دانشمندان و کاهنان مصری به بحث و گفت و گوی مسالمت آمیز میپرداخت و با استدلالهای محکم، بطلان شرک و حقانیت توحید را برای آنان اثبات میکرد. این روش، احترام حتی مخالفان را برای او به ارمغان می آورد.
حتما بخوانید: دعای یوسف و زلیخا
خانواده حضرت یوسف؛ از آشتی تا آزمونهای جدید
۱. زندگی با برادران؛ بخشش یا فراموشی؟
یکی از پیچیده ترین روابط روانی در این دوره، رابطه یوسف با برادرانش بود. یوسف آنان را بخشیده بود و با آنان به نیکی رفتار میکرد. اما آیا این به معنای فراموشی کامل گذشته بود؟ به احتمال زیاد، خیر. این رابطه، رابطهای “عاقلانه” بود. یوسف آنان را در کنار خود نگه داشت، به آنان مسئولیت داد، اما در عین حال، نظارت دقیقی بر عملکردشان داشت تا مبادا حسادت گذشته در شکلی جدید ظهور کند. این برادران، اکنون به عنوان سران اسباط بنیاسرائیل، نقش مهمی در رهبری قوم خود ایفا میکردند و یوسف با خردمندی، از این پتانسیل برای وحدت و پیشرفت قومش استفاده کرد.
۲. پدر بزرگ، یعقوب نبی
حضرت یعقوب (ع) پس از ورود به مصر، سالهای پایانی عمرش را در آرامش و در کنار محبوبترین پسرش گذراند. روایات میگویند که او حدود ۱۷ یا ۲۴ سال پس از دیدار با یوسف در مصر زندگی کرد. در این سالها، یعقوب به عنوان پیامبر و پدر بزرگ قوم، مورد احترام همه، حتی فرعون و درباریان بود. او به یوسف در هدایت معنوی بنیاسرائیل یاری میرساند. وفات یعقوب (ع) نقطه پایان دیگری در زندگی یوسف بود. بنا به وصیت یعقوب، پیکر او را به کنعان، به “غار مَکفیله” (Ar Machpelah) که آرامگاه ابراهیم، سارا، اسحاق و ربقا بود، انتقال دادند. یوسف این مراسم را با شکوه تمام برگزار کرد.
۳. همسر و فرزندان یوسف
در منابع تاریخی آمده است که یوسف (ع) با “آسنات” (Asenath)، دختر “پوتی فارا” (کاهن معبد اون)، ازدواج کرد. این ازدواج که پیش از دیدار با پدرش صورت گرفته بود، احتمالاً اقدامی سیاسی برای تحکیم موقعیت او در دربار مصر نیز بود. اما یوسف، او را به توحید دعوت کرد و آسنات به دین یوسف گروید. ثمره این ازدواج، دو پسر به نامهای “مناشه” (Manasseh) و “افرایم” (Ephraim) بود.
-
مناشه: به معنای “خداوند مرا باعث فراموشی همه رنجهایم و تمام خانه پدرم کرده است.” این نام، نشاندهنده عمق بخشش یوسف و حرکت به سوی آینده است.
-
افرایم: به معنای “خداوند مرا در زمین محرومیم بارور گردانیده است.” این نام، شکرگزاری یوسف را از خداوند برای برکت در سرزمین غربت بیان میکند.
این دو پسر، بعدها به عنوان نیای دو قبیله از اسباط دوازدهگانه بنیاسرائیل درآمدند و جایگاه بسیار والایی در تاریخ قوم یهود پیدا کردند.
سالهای پایانی و وصیت نامه جاودان حضرت یوسف
۱. کهولت سن و انتقال قدرت
یوسف (ع) سالهای متمادی به عنوان عزیز مصر خدمت کرد. منابع تاریخی، عمر او را بین ۱۱۰ تا ۱۲۰ سال ذکر کردهاند. در سالهای پایانی عمر، او شاهد نسل دوم و سوم از نوادگان برادرانش بود. بنیاسرائیل در مصر به سرعت رشد کردند و جمعیتشان افزایش یافت. یوسف با دوراندیشی، میدانست که روزی قدرت از خاندان کنونی فرعون خارج خواهد شد و ممکن است مصریان نسبت به این قوم بیگانه و پرتعداد حساس شوند. بنابراین، به تدریج و با حکمت، مسئولیتها را به افراد لایق، از میان مصریان و بنیاسرائیل، واگذار کرد.
۲. وصیت نامه تاریخی یوسف
مرگ یوسف (ع) پایان یک دوران طلایی برای مصر و به ویژه برای بنیاسرائیل بود. اما مهمترین اقدام او در واپسین لحظات عمر، وصیت او به برادران و فرزندانش بود. کتاب مقدس (سفر پیدایش، باب ۵۰) و نیز منابع اسلامی به این وصیت اشاره دارند:
“و یوسف به برادرانش گفت: من از دنیا میروم و البته خدا از شما تفقد خواهد کرد و شما را از این زمین به زمینی که برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب قسم خورده است، بالا خواهد برد. پس شما باید استخوان مرا از اینجا بردارید.”
این وصیت، حاوی چند پیام عمیق است:
-
ایمان به وعده الهی: یوسف با وجود تمام قدرت و مکنت در مصر، قلبش به سرزمین موعود (کنعان/فلسطین) بسته بود. او به وعده خداوند مبنی بر بازگشت بنیاسرائیل به آن سرزمین ایمان داشت، حتی اگر این وعده صدها سال بعد محقق شود.
-
اتصال به ریشهها: او نمیخواست حتی پس از مرگ، در سرزمین غربت بماند. انتقال استخوانهایش به کنعان، نماد اتصال به اجداد توحیدیاش، ابراهیم، اسحاق و یعقوب بود.
-
امید به آینده: این وصیت، یک پیام امید به نسلهای آینده بود. آنان با به خاطر سپردن این وصیت، میدانستند که مصر وطن نهایی آنان نیست و روزی به سرزمین پدری بازخواهند گشت. این همان چیزی است که قرنها بعد، موسی (ع) در هنگام خروج از مصر، آن را محقق کرد و استخوانهای یوسف را با خود به فلسطین برد.
۳. وفات و میراث ابدی
حضرت یوسف (ع) درگذشت. پیکر او را با احترام بسیار در مصر به خاک سپردند، اما استخوانهایش را مطابق وصیتش، برای انتقال در آینده نگهداری کردند. مرگ او، پایان زندگی یکی از کاملترین شخصیتهای تاریخ بود. شخصیتی که در اوج زیبایی، در اوج قدرت، در اوج ثروت و در اوج علم، هرگز از مسیر بندگی خارج نشد. زندگی او، تجسم صبر، عفاف، حکمت، عدالت و بخشش بود.
میراث یوسف تنها به دو قبیله از بنیاسرائیل محدود نشد. داستان زندگی او، به یک “الگوی جهانی” تبدیل شد. داستانی که برای هر انسانی، در هر شرایطی، پیامامید دارد:
-
برای مظلومان، درس صبر و امید به نصرت الهی.
-
برای زندانیان ظلم، درس حفظ کرامت و ایمان.
-
برای مدیران و زمامداران، درس عدالت و درایت.
-
برای زیبارویان، درس عفت و پاکدامنی.
-
برای کسانی که مورد خیانت قرار گرفتهاند، درس بخشش بزرگوارانه.
-
و برای همه انسانها، درس توکل مطلق به خداوندی که نقشهاش از همه نقشهها برتر است.
سوره یوسف در قرآن کریم، با عبارت “لقد کان فی یوسف و اخوته آیات للسائلین” (به راستی در [داستان] یوسف و برادرانش، نشانههایی برای پرسندگان است) پایان مییابد. این نشانهها، فراتر از زمان و مکان، تا روز قیامت برای جویندگان حقیقت، نورافشان خواهد بود.
40 سوال متداول در مورد حضرت یوسف (ع)
دوران کودکی و نوجوانی
۱. پدر و مادر حضرت یوسف چه کسانی بودند؟
-
پاسخ: پدر ایشان حضرت یعقوب (ع) (اسرائیل) و مادرشان حضرت راحیل بود. راحیل، همسر محبوب یعقوب (ع) بود که پس از سالها نازایی، یوسف را به دنیا آورد.
۲. رؤیای مشهور یوسف در کودکی چه بود؟
-
پاسخ: او به پدرش گفت: «پدرجان! من [در خواب] یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که [سجدهکنان] برایم سجده میکنند.» (سوره یوسف، آیه ۴)
۳. تعبیر این رؤیا چه بود؟
-
پاسخ: تعبیر آن این بود که روزی پدر (ماه) و مادر (خورشید) و یازده برادرش (ستارگان) در برابر او تعظیم و تکریم خواهند کرد.
۴. چرا برادران یوسف تصمیم به قتل او گرفتند؟
-
پاسخ: به دلیل حسادت عمیق. آنان محبت ویژه پدر به یوسف و برادری بنیامین (که از یک مادر بودند) را برنمیتافتند و رؤیای یوسف را نشانه آیندهای درخشان برای او میدانستند که برتری او را تأیید میکرد.
۵. نقش حضرت یعقوب در قبال این حسادت چه بود؟
-
پاسخ: یعقوب (ع) با درایت کامل، هم از یوسف محافظت میکرد (مانند توصیه به پنهان کردن رؤیا از برادران) و هم خطرات را به او گوشزد مینمود.
۶. برادران چگونه یوسف را در چاه انداختند؟
-
پاسخ: او را به بهانه گردش به صحرا بردند و در چاهی عمیق و خشک انداختند. سپس پیراهنش را به خون حیوانی (مانند گرگ) آلوده کردند.
۷. آنان چه داستانی برای پدرشان ساختند؟
-
پاسخ: گفتند: «پدرجان! ما رفتیم و همدیگر را مسابقه میدادیم و یوسف را نزد اموالمان گذاشته بودیم که گرگ او را خورد.»
دوران بردگی و زندان
۸. یوسف چگونه از چاه نجات یافت؟
-
پاسخ: کاروانی از مسافران که از آنجا میگذشت، هنگامی که دلو برای آب فرستاد، یوسف را یافتند و او را به عنوان برده خریدند و با خود به مصر بردند.
۹. یوسف چگونه به خانه عزیز مصر راه یافت؟
-
پاسخ: او در بازار بردهفروشی مصر توسط “عزیز مصر” (وزیر دارایی فرعون) خریداری شد. عزیز به همسرش (زلیخا) گفت: «مقام او را گرامی دار، شاید به حال ما سودمند باشد یا او را به فرزندی بگیریم.»
۱۰. داستان آزمایش یوسف توسط زلیخا چیست؟
-
پاسخ: زلیخا که مجذوب زیبایی یوسف شده بود، در خلوت از او تقاضای رابطه نادرست کرد.
۱۱. پاسخ یوسف به این درخواست چه بود؟
-
پاسخ: یوسف فوراً گفت: «پناه میبرم به خدا! همانا او [عزیز] آقای من است، جایگاه مرا گرامی داشته است. مسلماً ستمکاران رستگار نمیکنند.» (سوره یوسف، آیه ۲۳) و به سوی در گریخت.
۱۲. دلیل زندانی شدن یوسف با وجود بیگناهی چه بود؟
-
پاسخ: زلیخا پس از رد درخواستش و درگیری دربابان، یوسف را به تعرض متهم کرد. برای جلوگیری از رسوایی، عزیز مصلحت دید که یوسف را برای مدتی به زندان بیندازد.
۱۳. همزندانیان یوسف چه کسانی بودند؟
-
پاسخ: دو جوان که یکی از آنها ساقی (آشپز) و دیگری نانوا (شرابدار) فرعون بود.
۱۴. رؤیاهای آنان چه بود؟
-
پاسخ: یکی دید که برای فرعون شراب میفشرد (ساقی) و دیگری دید که نان روی سرش میبرد و پرندگان از آن میخورند (نانوا).
۱۵. یوسف چگونه رؤیاهای آنان را تعبیر کرد؟
-
پاسخ: به ساقی گفت: تو آزاد میشوی و به شغلت بازمیگردی. به نانوا گفت: تو به دار آویخته میشوی و پرندگان از سرت میخورند.
۱۶. یوسف از ساقی چه درخواستی کرد؟
-
پاسخ: از او خواست که وقتی نزد فرعون رفت، نام او (یوسف) و بیگناهیاش را به فرعون یادآوری کند. اما ساقی، پس از آزادی، یوسف را فراموش کرد.
دوران قدرت و وزارت
۱۷. رؤیای فرعون چه بود؟
-
پاسخ: هفت گاو لاغر که هفت گاو فربه را میخورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک.
۱۸. چرا یوسف را برای تعبیر از زندان آوردند؟
-
پاسخ: پس از سالها، ساقی به دلیل تعبیر درست رؤیای خودش توسط یوسف، او را به فرعون معرفی کرد وقتی که هیچکس نمیتوانست رؤیای فرعون را تعبیر کند.
۱۹. تعبیر یوسف از رؤیای فرعون چه بود؟
-
پاسخ: هفت سال فراوانی و پربرکت در پیش است، سپس هفت سال قحطی سخت خواهد آمد که ذخایر سالهای فراوانی را از بین خواهد برد.
۲۰. پیشنهاد مدیریتی یوسف برای این بحران چه بود؟
-
پاسخ: پیشنهاد کرد که در هفت سال فراوانی، غلات را به جز مقدار کمی که میخورند، ذخیره کنند تا برای سالهای قحطی آماده باشند.
۲۱. یوسف چه مقامی در مصر به دست آورد؟
-
پاسخ: فرعون او را به عنوان “عزیز مصر” (وزیر اعظم و خزانهدار) منصوب کرد و اختیار کامل اداره کشور را به او سپرد.
۲۲. چرا برادران یوسف به مصر آمدند؟
-
پاسخ: به دلیل قحطی گسترده، برای گرفتن غله و آذوقه به مصر سفر کردند.
۲۳. یوسف در اولین ملاقات با برادرانش، خود را معرفی کرد؟
-
پاسخ: خیر. آنان او را نشناختند، اما یوسف آنان را شناخت. او با آنان به نیکی رفتار کرد اما با تدبیر، بنیامین (برادر تنی خود) را نزد خود نگه داشت.
۲۴. ماجرای پنهان کردن جام در بار بنیامین چه بود؟
-
پاسخ: یوسف دستور داد جام طلای خاصی را در بار بنیامین پنهان کنند. سپس آنان را به دزدی متهم کردند. این یک حیلۀ الهی برای نگه داشتن بنیامین نزد خود و آزمایش صداقت برادران بود.
۲۵. برادران در دفاع از بنیامین چه گفتند؟
-
پاسخ: آنان به گناه خود در قبال یوسف اعتراف کردند و گفتند: «خداوند [سزای] آنچه را که [درباره یوسف] گناهکار بودیم، به ما رسانید.» و حاضر شدند به جای بنیامین، یکی از خودشان را به عنوان غرامت بدهند.
۲۶. یوسف در نهایت چگونه خود را به برادرانش معرفی کرد؟
-
پاسخ: وقتی دیدند که دیگر طاقت فراق ندارند، یوسف آنان را به خلوت دعوت کرد و با گفتن «من یوسفم» خود را معرفی کرد و سپس پرسید: «آیا میدانید شما با یوسف و برادرش [بنیامین] چه کردید؟»
۲۷. واکنش برادران چه بود؟
-
پاسخ: شوکزده و شرمسار شدند و گفتند: «به خداوند! همانا خداوند تو را بر ما برتری داد و ما قطعاً خطاکار بودیم.»
۲۸. یوسف چگونه آنان را بخشید؟
-
پاسخ: گفت: «امروز هیچ ملامتی بر شما نیست. خداوند شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است.» (سوره یوسف، آیه ۹۲)
۲۹. یوسف از برادرانش چه درخواستی در مورد پدرش کرد؟
-
پاسخ: پیراهنش را به آنان داد و گفت: «این پیراهن مرا ببرید و به صورت پدرم بیندازید تا بینا شود. و همه خانواده خود را نزد من آورید.»
دیدار با پدر و زندگی پس از آن
۳۰. چگونه خبر زنده بودن یوسف به یعقوب (ع) رسید؟
-
پاسخ: وقتی کاروان بنیاسرائیل از مصر خارج شد و به کنعان نزدیک شد، یعقوب (ع) بوی پیراهن یوسف را از فاصله دور احساس کرد و گفت: «من بوی یوسف را احساس میکنم، اگر مرا به پیری متهم نکنید!»
۳۱. دیدار یعقوب و یوسف چگونه صورت گرفت؟
-
پاسخ: یعقوب به همراه تمام خانواده به مصر آمد. یوسف به استقبال آنان رفت و پدر و مادرش را بر تخت خود نشاند و همه (پدر، مادر و برادران) در برابر او سجده کردند و رؤیای نوجوانی او تحقق یافت.
۳۲. یعقوب (ع) پس از دیدار با یوسف، چه مدت در مصر زندگی کرد؟
-
پاسخ: بنا بر روایات، حدود ۱۷ تا ۲۴ سال.
۳۳. یوسف چگونه بنیاسرائیل را در مصر اسکان داد؟
-
پاسخ: آنان را در منطقه حاصلخیز و مناسب دامداری به نام “سرزمین جوشن” (Goshen) سکونت داد تا هویت و آیین خود را حفظ کنند.
۳۴. یوسف با چه کسی ازدواج کرد؟
-
پاسخ: با “آسنات” (Asenath)، دختر “پوتی فارا” کاهن معبد اون. او پس از ازدواج به دین توحیدی یوسف گروید.
۳۵. نام فرزندان یوسف چه بود و معنای آنها چیست؟
-
پاسخ:
-
مناشه (Manasseh): به معنای «خداوند مرا باعث فراموشی همه رنجهایم کرده است.»
-
افرایم (Ephraim): به معنای «خداوند مرا در زمین محرومیم بارور گردانیده است.»
-
۳۶. وصیت اصلی حضرت یوسف قبل از وفات چه بود؟
-
پاسخ: از بنیاسرائیل خواست که وقتی مصر را ترک کردند و به سرزمین موعود (کنعان) بازگشتند، استخوانهایش را با خود ببرند و در آنجا دفن کنند.
۳۷. استخوانهای یوسف چگونه و در زمان چه کسی به سرزمین موعود انتقال یافت؟
-
پاسخ: قرنها بعد، حضرت موسی (ع) در هنگام خروج بنیاسرائیل از مصر (خروج)، استخوانهای یوسف را با خود برد و در نهایت در “شکیم” در سرزمین کنعان به خاک سپرده شد.
۳۸. درسهای اصلی زندگی حضرت یوسف چیست؟
-
پاسخ: صبر در مصیبت، عفت در برابر گناه، توکل بر خدا در همه حال، بخشش بزرگوارانه، عدالت در اوج قدرت، حکمت در مدیریت و ایمان به وعدههای الهی.
۳۹. چرا داستان یوسف در قرآن «احسن القصص» (بهترین داستان) نامیده شده؟
-
پاسخ: زیرا دارای کاملترین عناصر داستانی (کشش، هیجان، عاطفه، فراز و نشیب) و عمیقترین درسهای اخلاقی و عرفانی است که برای همه انسانها در همه اعصار قابل استفاده است.
۴۰. راز ماندگاری داستان حضرت یوسف چیست؟
-
پاسخ: این داستان، سفر روح انسان از معصومیت به بلوغ، از رنج به نعمت، و از آزمایش به پیروزی را نشان میدهد و اثبات میکند که “عاقبت تقواپیشگان نیکو است” و نقشه الهی همیشه برتر و حکیمانهتر از نقشههای انسانهاست.



